تبليغاتX
شهر عاشقان

شهر عاشقان

همه چیز.......







تـوضـیـحـات

از درویشی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: { امروز بینی و فردا و پس فردا } . آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردند. یعنی ، عشق ، این است.


سلام دوستان. من علیرضا هستم. 18 سالمه از شهر شهرکرد. امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون بیاد.
این وبلاگ تقدیم کسانی که عاشقند و معنی عاشقی رو می فهمند.


ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده


آ ر شـیـو
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386


پیوندهای روزانه

عکس و شعر عاشقانه...
ღ♥ღ♥ღ♥ღreal---loveღ♥ღ♥ღ♥ღ(داداش مسعووووود گلمممممممم)
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


لـیـنـکهـا
دختری که در یک قبرستان متروکه خاک شده(بهناز جون)
کلبه عشق (اقااااااااا مسعود )
بهترين عكسها در وبلاگ آقا احسان
دست نوشته های یه دختر 16 ساله(طناز)
اشکهای شبانه (مژده)
درد دل (مهرشاد )
www.Carol1983.blogfa.com
من ، سایه ، تنهایی مهرنوش (سایه)
عکس _ ( Farzad)
جک و اس ام اس (جواد خوشگله )(جکر شهرمونه ها)
--------- ساناز ---------
همه چیز درباره کامران وهومن
عاشقان پرسپوليس
بهانه شبانه (ستاره)
قطره بارون (kaity)
جزیره زیر آب ( قالب های زیبا) (MOJGAN)
من یکتا هستم(یکتا)
بیا توو دم در بده(مائده)
ایستگاه بهشت(مسافر)
فریاد عشق(نازنین)
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TakTemp.com


* كدهاي جاوا*
*
*
*
*



I've been alive for...


چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل
بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟

چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!

 

*************************************************

 

                                        قاب عکس

 

 

روی ديوار اتاقم، تويه قاب عکس چوبی

 

تو کنارمی هنوزم، با يه دنيا عشق و خوبی

 

تو کنارمی هنوزم، ميون اين همه ديوار

 

هنوزم چشمای نازت، به چشام زل زده انگار

 

گل سرخ يادگاريت، میگه که آهای ديوونه

 

اون ديگه برنمی گرده، چرا يادت نمی ره

 

من که باورم نمی شه،آخه هم بغض صميمی

 

همه سهم من از تو، بشه اين عکس قديمی

 

مگه ميشه بر نگردی، من که باورم نمی شه

 

وقتی که هنوز توی اين عکس، با منی مثل هميشه

 

هنوز اين اتاق خالی، اين چراغ نيمه روشن

 

همه شاهدن که هيچ وقت، تو نرفتی از دل من

 

کاش که اين دنيای دلگير، قد قاب عکس ما بود

 

تا فقط تنها واسه من، توی دنيای تو جا بود

 

شايد اون وقت تو نگاهم، ديگه بارونی نمی موند

 

دل من تو عکسی کهنه، ديگه زندونی نمی موند

 

 

************************************************

 

                                          ياد عشقت

در غروبی تلخ تر از هر زمان

باز هم در فکر فردا هم چنان

در پی فهميدن رازی نهان

ميروی اندوهگين و ناتوان

در وجودت عشق باشد بی گمان

باعث ناکامی و درد و فغان

پس چگونه می شود در اين ميان

بود فارغ از غم و جور زمان

 

روزی اما آمدم سويت دوان

ديدمت گشتی چنان فصل خزان

از غم و اندوه و هجرت بی گمان

گفتمت از عشق من با صد زبان

تا بدانی عاشقم در اين جهان

داغ عشقی از گذشته در نهان

بر دل آزرده ات باشد عيان

نازنينم! گويمت اينک بدان

ياد عشقت نيست مرهم،مهربان!

باش چون دريا هميشه بی کران

پر توان و پر توان و پر توان

 

 

 

 

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 بعد از ظهر
تاریخ:
شنبه 1386/11/20


گر خدا كفيل رزق است غصه چرا

 

اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا

 

اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا

 

اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا

 

اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا

 


اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا

 

اگر حساب حق است جمع مال چرا

 

اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟


 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 10 قبل از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/11/19


دلاور واقعی

گاهی خواندن یک حکایت چنان انسان را دگرگون می کند که وصف ناکردنی است بخصوص حکایتی که ریشه در واقعیت دارد. عبدالصمد سرخسی که از شاگردان و شیفتگان شیخ ابو سعید ابی الخیر است پیوسته و مشتاقانه در درسهای او حاضر میشد اما به دلایلی مدتی از این فیض محروم گشت و از این بابت سخت متاسف و متاثر بود تا اینکه توفیق راهش شد و دوباره به درس ابوسعید رفت. شیخ تا او را دید گفت: عبدالصمد دلتنگ مباش! اگر ده سال هم نمی آمدی درس من همین یک جمله بود: نفست را بکش! اگر کسی بخواهد این جمله سه حرفی را که ریشه در آیات و احادیث و احوال و اقوال امامان معصوم (ع) دارد. نصب العین خود قرار دهد و تمام عمر به آن عمل کند. سعادت دنیا و عقبا را از آن خود خواهد کرد. همه مفاسد از نفس و سرکش سرچشمه می گیرد. کسی که به قول بابا طا هر مطیع نفس است از مرتبه انسان بودن که فراتر از قدر و مرتبه ملائک است. پایین می آید و سقوط می کند:

 

دلا غافل زسبحانی چه حاصل؟              مطیع نفس شیطانی چه حاصل؟

بود قدر تو افزون از ملائک                 تو قدر خود نمی دانی چه حاصل؟

 

اگر نفس را آزاد بگذاریم تا هر طور که دلش می خواهد جولان بدهد و مارا به راههای نادرست ببرد.حکم نابودی خود را صادر کردهایم. منشاء تمام خود پرستی ها . خود خواهی ها . ریاها. کینه ها و هزار و یک جور شرارت و پستی دیگر نفس است. نفسی که کنترل نشده و صاحب خود را به ضلالت می کشاند. بسیار خطرناک است. مبارزه با نفس. مبارزه ای بزرگ و نفسگیر است که پیامبر اکرم ص از آن به عنوان جهاد اکبر یاد می کند.

در قرن بیست و یکم با این همه زمینه ای که برای گناه وجود دارد ( از ماهواره گرفته تا اینترنت و ....)  دلاور واقعی کسی است که از میدان نبرد با نفس اماره که روز وشب به گناه امر میکند پیروز و سربلند بیرون بیاید و این مسیر نیست مگر اینکه با خداوند دوست شویم و هیچ لذتی را با لذت به یاد او بودن و برای او بودن معاوضه نکنیم. چنین بادا.                                                        سارا


نویسنده: علیرضا
ساعت: 0 قبل از ظهر
تاریخ:
چهارشنبه 1386/10/19


 

دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه  مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 0 قبل از ظهر
تاریخ:
چهارشنبه 1386/10/19


همیشه دوستت دارم

 

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 

۝ اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

۝ عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

۝ اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد


۝ عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل


۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام


۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر


۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد


۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد


۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم


۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد


۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد


۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم


۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم


۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را


۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران


۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم


۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار


۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي


۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند


۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو


۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط


۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم


۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر


۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست


۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم


۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

 

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 10 بعد از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/10/07


 

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام


نویسنده: علیرضا
ساعت: 1 قبل از ظهر
تاریخ:
شنبه 1386/10/01


عشق یعنی خواستن اما نگفتن
        عشق یعنی سوختن اما ساختن
          عشق یعنی طغیان دل، اما لب فروبستن
              عشق یعنی راز، رازی که حتی معشوق نداند
                عشق یعنی روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن
                  عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شبهای دوست
                     عشق یعنی چون برف ذوب شدن بر غمهای دوست
                       عشق یعنی با چشم سخن گفتن و با حسرت لب فرو بستن


      عشق یعنی:
      خواستن برای دوست
          زیستن برای
دوست
               بودن برای
دوست
                 مردن برای دوست


       
      عشق یعنی:
         مناجات شبهای تنهایی
            وضو با قطرات اشک گرفتن
                                            


نویسنده: علیرضا
ساعت: 1 قبل از ظهر
تاریخ:
شنبه 1386/10/01


آب را ول بکنیم...
 

آب را ول بکنیم/آب را سفت نگیریم، چه معنی دارد ؟

 

كار بي حاصل وباطل نكنيم /مشايد اين آب روان ميرود تا ده بالا كه هوايي بخورد

 

من نديدم دهشان/بيگمان در ده بالاشهر/بستني ارزان است

 

بهترين شام ونهار /پيتزا با نان است

 

وصميمانه ترين راه هدر دادن پول /پول دادن جهت خوردن آب معدني است

 

چون اصولآ آنجا /آبهاي ديگر تنها /جهت آبتني است

 

چه دهي بايدباشد/خانه هاگنده ترند/مردم بالاشهر/چه حياطي دارند

 

جيب هاشان پر پول/زلف هاشان از روغن و ژل افشان است

 

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 6 بعد از ظهر
تاریخ:
پنجشنبه 1386/09/22



نویسنده: علیرضا
ساعت: 0 قبل از ظهر
تاریخ:
شنبه 1386/09/17



نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 بعد از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/09/16


روزي مرد جواني وسط شهر ايستاده بود و ادعا ميکرد زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق کردند که قلب او به راستي زيباترين قلبي است که تاکنون ديده اند. مرد جوان در کمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت: اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست

مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده بود وتکه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا ميکند که قلب زيباتري دارد

مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و گفت: تو حتما شوخي مي کني... قلبت را با قلب من مقايسه کن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پيرمرد گفت: درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد. اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي کنم. ميداني، هر زخمي نشانگر انساني است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلب خود دارم که برايم عزيزند، چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ام، اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند که داشته ام. اميدوارم که آنها هم روزي برگردند و آن شياره هاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پس حالا مي بيني که زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي که اشک از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد. پيرمرد آن را گرفت ودر قلبش جا داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ سالم نبود، اما از هميشه زيبا تر بود

نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 بعد از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/09/16


بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت.

اس ام اس جدید


به غضنفر میگن بستنی کیم رو چه جوری می خورن؟
میگه: میذارن لای بربری ، سیخشو در میارن !

اس ام اس جدید

یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟
غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟
زنش میگه: آره داریم

غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم !!!

اس ام اس جدید


غضنفر لنگ بوده با کشتی میره سفر, وقتی برمیگرده دوستش میگه سفر خوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم چون هی میگفتن لنگرو بندازید تو آب

اس ام اس جدید


   .*""*..*""*.
*.to delam.*
*. hamishe.*
 "*  jate  *" 
   "*      *"   
     "*.*"     
     hamishe delam bahate

اس ام اس جدید


mardaye oroopa'ei ye zan daran,ye doos dokhtar,
zaneshoono bishtar doos daran.
mardaye emrika'ei ye zan daran ,ye doos dokhtar,
doos dokhtareshoono bishtar doos daran.
mardaye irooni ye zan daran,sad ta doo dokhtar,
khak bar sara nanashoono bishtar doos daran.

اس ام اس جدید


in payam ro vaghti kesi douro baret nist bekhoon.
age ajale dari boro ye jaye khalvat va tanha'ei bekhoonesh.
poshte sareto bepe!kesi nist?dari mikhooni.
khob,khoda ro shokr kesi nist bebine sare kari

اس ام اس جدید

سنگ قبرم را نمی سازد کسی
مانده ام در کوچه های بی کسی
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین دوستم مرا از یاد برد

اس ام اس جدید


یه دوست خوب و مهربون خیلی زود از دست میره ولی یه دوست بد و نامهربون تا ابد واست میمونه, دلم میخواست اونی که دوسش داشتم بد بود


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 بعد از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/09/16


به سلامتي درخت/نه به خاطرميوه اش/به خاطر سايه اش


به سلامتي کرم خاکي/نه خاطر کرمش/به خاطر خاکي بودنش


به سلامتي ديوار/که هر مرد نا مردي بهش تکيه مي کنند


به سلامتي مورچه/که کسي اشکش رو نديده


به سلامتي خيار/نه به خاطر خ اش/بلکه به خاطر يارش


به سلامتي گاو/چون نگفت من/گفت ما


به سلامتي شلغم/نه به خاطر شلش/به خاطر غمش


به سلامتي سگ/نه به خاطر پارسش/به خاطر وفاش


به سلامتي هرچي نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 بعد از ظهر
تاریخ:
جمعه 1386/09/16



نویسنده: علیرضا
ساعت: 8 بعد از ظهر
تاریخ:
سه شنبه 1386/09/06


پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من ‏است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است ‏خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي ‏گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست ‏گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....

 

 

 به شيشه گفتم 'دوستت دارم' شکست، به گل گفتم 'دوستت دارم' پژمرد. به دريا گفتم 'دوستت دارم' خشکيد. حالا به تو ميگم 'دوستت دارم'، هواي خدت رو دشته باش!!

 

 

 قربوت برم عزيز خوشگل ... كوچولو ... باربي ... جيگر .. نمكي ... نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم ....


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ:
دوشنبه 1386/09/05


محمدعلی از اصفحان => هرجای دنیا که باشی

هرجای دنیا که باشی و هر کاری که داری میکنی

اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه

اونم قلب خودته…

ناشناس از شیراز => خیلی دوست دارم ببینمت

خیلی دوست دارم ببینمت

ولی حیف که بلیت باغ وحش گرونه

 

آیرون از بوشهر => جسد میمون

سلام عزیزم

پلیس یک جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده

وقتی شنیدم خیلی نگران شدم

اگه سالمی یک اس ام اس بده از نگرانی در بیام

 

مانوشا از تهران => دیونه

از یک دیونه میپرسن چرا دیونه شدی؟

میگه من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت

دختره زنم با  بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد

دختر زن من پسری زایید که داداشه من و نوه ی زنم بود . پس نوه ی منم بود

پس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من…..  زیاد فکر نکن! قاطی میکنی

 

ناشناس از اصفحان => اگه یک روز

اگه یک روز باهم رفتیم بیرون. من سردم شد

یه لب……..

یه لب…………

یه لب…………..

یه لبو واسم میخری؟

 

اس ام اس عاشقانه

ببین دیگه به این شماره نه زنگ بزن نه اس ام اس بده

شوخی هم ندارم

میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم

 

امیدوارم…

امیدوارم عمرت مثل دستمال توالت

سفید

دراز

و مفید باشه

 

روش های آدم شدن

پنج روش آدم شدن

.

.

.

.

.

.

کنجکاو نشو . تو آدم بشو نیستی

 


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ:
دوشنبه 1386/09/05


 

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ:
دوشنبه 1386/09/05


سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد

*

داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

*

براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد

*

مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

 برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.

با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.

به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.

حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.

سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.



روز اول

به ديگران آزادی بده تا خودشان باشندبا خودت سختگير باش ,ولی با ديگران با ملايمت رفتار كن .



روز دوم

بيشتر به نيروی تفكر متكی باش تا نيروی جسم .



روز سوم

خودت فكر كننگذار كه ديگران برايت فكر كنند



روز چهارم

عقايد را به ديگران تحميل نكن.بلكه آنها را با ملايمتبه سمت ديدگاه های خود هدايت كن



روز پنجم

از درون قوی باش تا به ديگران هم قدرت بدهیمانند درخت بلوط تنومندی كه سايه اش موجودات ديگر را پناه می دهد



روز ششم

برای ديگران , دوستی صادق باش و خود را خدمتكای بدان كه همواره در صدد خدمت به ديگران است



روز هفتم

سعی كن در هر كاری كه انجام می دهی بهترين باشی , برای دستيابی به اين هدف , لازم

نيست دائما در صدد رقابت با ديگران باشی , بلكه اين هدف را بايد درون خودت پرورش بدهی



روز هشتم

هميشه با درستی و صداقت زندگی كن .به ندرت و با احتياط قولبدهو اگر قول دادی ,در هر شرايطی به آن وفادار بمان .

موفقيت واقعی را تنها با صداقت می توان يافت



روز نهم

به خودت مغرور نشو جهان پيرامون بسيار بزرگ تر از توست .

درجريان آن شناور باش و بدان قدرتی كه تو را به حركت در میآورد بسيار قوی تر از توست .



روز دهم

فكر من مال من را از سرت بيرون كن . خود را فقط جزئی بدان از حقيقت بسيار بزرگ



روز یازدهم

شمشير عقل را در آتش عمل شكل بده . فكری را دنبال كن كه نه فقط منطقی , بلكه عملی هم باشد.



روز دوازدهم

خود را در حصار دليل و منطق حبس نكن , زيرا منطق تنها از راه های رسيدن به حقيقت استوره حقيقت فراتر از منطق است

.نگذار كه منطق تو را بفريبد .استدلال زمانی دوست توست , كه الهام آن را هدايت كند .



*

هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد
 

*

اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

*

مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند

*

در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

*

و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و

*

يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

*

هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد

*

هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد........


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ:
دوشنبه 1386/09/05


وقتی چشمامو میبندم تمام آرزوهامو با تمام جزئیاتش همون طوری که دوست دارم با قلم موی

جادویی خیال توی ذهنم نقاشی میکنم تا وقتی که بیدار شدم تمام اونا جون بگیرن و جزو واقعیت

های زندگیم بشن

وقتی که چشمام باز میکنم و گرمای اولین اشعه ی خورشید رو روی صورتم حس میکنم

می فهمم که...

میفهمم که اولین کاری که باید انجام بدم اینه...

اینه که دست روی زانوهام بذارم.از جام بلند بشم.بایستم و روزم را شروع کنم...

با یه توکل خالص و یه سلام بلند که یه لبخند کوچیک همراه داره

با چشم انداختن تو چشم اونایی که دوسشون دارم

و چشم برداشتن از هر کس و هر چیزی که دوسش ندارم

که البته با سعی و تلاش هر روز تعدادشون تو دلم کمتر میشه

به آرزوهام فکر میکنم و با کمک فکرم دستامو به سمت آرزوهام دراز میکنم هر مانعی که سر

راهم باشه آروم آروم کنر میزنم

هرکی با تمسخر نگاهم کرد بی توجه از کنارش میگذرم

و با چشم دوختن به آبی آسمون منتظر میشینم تا دونه دونه ستاره های بختم توی دستام بشینه

در طول روز طوری تلاش میکنم که وقتی شب دوباره چشمامو روی هم گذاشتم آرزوهم پر

رنگ تر از روز پیش توی ذهنم با تمام جزئیاتشون نقاشی بشن حتی بدون اینکه خودم بخوام

تا وقتی که صبح دوباره بیدار شدم از اون هزار هزار آرزو یکیش واقعی و جون دار از اون

روز به بعد باهام زندگی کنه و هر دو بیدار بیدار زندگی را زیباتر از قبل ببینیم

 

منبع :

مجله ی موفقیت


نویسنده: علیرضا
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ:
دوشنبه 1386/09/05


تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق هم باشید

در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند
*
صبح زود از خواب برخیزید..........

 

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید


نویسنده: علیرضا
ساعت: 2 بعد از ظهر
تاریخ:
چهارشنبه 1386/08/16


شهر عاشقان

شهر عاشقان

همه چیز.......







تـوضـیـحـات

از درویشی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: { امروز بینی و فردا و پس فردا } . آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردند. یعنی ، عشق ، این است.


سلام دوستان. من علیرضا هستم. 18 سالمه از شهر شهرکرد. امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون بیاد.
این وبلاگ تقدیم کسانی که عاشقند و معنی عاشقی رو می فهمند.


ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده

<-AuthorName->


آ ر شـیـو
<-ArchiveTitle->


پیوندهای روزانه

<-LinkTitle->
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


لـیـنـکهـا
<-LinkTitle->
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

Http://www.TakTemp.com



<-BlogPageContent->


نویسنده: <-PostAuthor->
ساعت: <-PostTime->
تاریخ:
<-PostDate->