
ساعت: 0 قبل از ظهر
تاریخ: شنبه 1386/09/17
همه چیز.......

از درویشی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: { امروز بینی و فردا و پس فردا } . آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردند. یعنی ، عشق ، این است.
سلام دوستان. من علیرضا هستم. 18 سالمه از شهر شهرکرد. امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون بیاد.
این وبلاگ تقدیم کسانی که عاشقند و معنی عاشقی رو می فهمند.
ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک
نـویـسـنـده
آ ر شـیـو
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
پیوندهای روزانه
ღ♥ღ♥ღ♥ღreal---loveღ♥ღ♥ღ♥ღ(داداش مسعووووود گلمممممممم)
زیبا ترین قالب های
وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
* طراح قالب*

مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده بود وتکه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا ميکند که قلب زيباتري دارد
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و گفت: تو حتما شوخي مي کني... قلبت را با قلب من مقايسه کن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پيرمرد گفت: درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد. اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي کنم. ميداني، هر زخمي نشانگر انساني است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلب خود دارم که برايم عزيزند، چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ام، اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند که داشته ام. اميدوارم که آنها هم روزي برگردند و آن شياره هاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پس حالا مي بيني که زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي که اشک از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد. پيرمرد آن را گرفت ودر قلبش جا داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ سالم نبود، اما از هميشه زيبا تر بود
بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت.
یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟ سنگ قبرم را نمی سازد کسی
به غضنفر میگن بستنی کیم رو چه جوری می خورن؟
میگه: میذارن لای بربری ، سیخشو در میارن !
غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟
زنش میگه: آره داریم
غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم !!!
غضنفر لنگ بوده با کشتی میره سفر, وقتی برمیگرده دوستش میگه سفر خوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم چون هی میگفتن لنگرو بندازید تو آب
.*""*..*""*.
*.to delam.*
*. hamishe.*
"* jate *"
"* *"
"*.*"
hamishe delam bahate
mardaye oroopa'ei ye zan daran,ye doos dokhtar,
zaneshoono bishtar doos daran.
mardaye emrika'ei ye zan daran ,ye doos dokhtar,
doos dokhtareshoono bishtar doos daran.
mardaye irooni ye zan daran,sad ta doo dokhtar,
khak bar sara nanashoono bishtar doos daran.
in payam ro vaghti kesi douro baret nist bekhoon.
age ajale dari boro ye jaye khalvat va tanha'ei bekhoonesh.
poshte sareto bepe!kesi nist?dari mikhooni.
khob,khoda ro shokr kesi nist bebine sare kari
مانده ام در کوچه های بی کسی
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین دوستم مرا از یاد برد
یه دوست خوب و مهربون خیلی زود از دست میره ولی یه دوست بد و نامهربون تا ابد واست میمونه, دلم میخواست اونی که دوسش داشتم بد بود
به سلامتي درخت/نه به خاطرميوه اش/به خاطر سايه اش
به سلامتي کرم خاکي/نه خاطر کرمش/به خاطر خاکي بودنش
به سلامتي ديوار/که هر مرد نا مردي بهش تکيه مي کنند
به سلامتي مورچه/که کسي اشکش رو نديده
به سلامتي خيار/نه به خاطر خ اش/بلکه به خاطر يارش
به سلامتي گاو/چون نگفت من/گفت ما
به سلامتي شلغم/نه به خاطر شلش/به خاطر غمش
به سلامتي سگ/نه به خاطر پارسش/به خاطر وفاش
به سلامتي هرچي نامرده که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن
همه چیز.......

از درویشی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: { امروز بینی و فردا و پس فردا } . آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردند. یعنی ، عشق ، این است.
سلام دوستان. من علیرضا هستم. 18 سالمه از شهر شهرکرد. امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون بیاد.
این وبلاگ تقدیم کسانی که عاشقند و معنی عاشقی رو می فهمند.
ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک
نـویـسـنـده
آ ر شـیـو
پیوندهای روزانه
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
* طراح قالب*