پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....
به شيشه گفتم 'دوستت دارم' شکست، به گل گفتم 'دوستت دارم' پژمرد. به دريا گفتم 'دوستت دارم' خشکيد. حالا به تو ميگم 'دوستت دارم'، هواي خدت رو دشته باش!!
قربوت برم عزيز خوشگل ... كوچولو ... باربي ... جيگر .. نمكي ... نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم ....
ساعت: 11 قبل از ظهر
تاریخ: دوشنبه 1386/09/05
